تبليغاتX
نشتی های یک قلم
جالبترین وبلاگ طنز 30یا 30 (تقدیم به شهدای راه جمهوری)
 توفیق اجباری

 توضیح 1 : از دوستای عزیز سبز خواهش می کنم فحش ندید خواهشا ؛

 ما همه با همیم مثل پرچم ایران : سبز و سفید و قرمز (رضایی) چوب پرچم هم مال اونجای احمدی نژاد



امروز که می خواستیم برویم بیرون, بعد از پوشیدن شلوار دیدیم ای وای... تنبانمان دارد از پایمان می افتد. گفتیم شاید دکمه اش افتاده.دیدیم نخیر!یک شلوار دیگر پوشیدیم. دیدیم بعله! مایی که در این یکی دوسال خودمان را کشتیم تا چند کیلوی ناقابل را از دست بدهیم, برای مثال رژیم دکتر کرمانی گرفتیم , کلی نخورایی کشیدیم, هرچند اولش 5 کیلو لاغر کردیم اما بعدش با اجازه ی شما 7 کیلو اضافه کردیم. کلاس ورزش تضمینی رفتیم روزی دوساعت سخت با دستگاه کار کردیم, کلی عرق ریختیم 6 کیلو کم کردیم اما بعد از منع کردن دکتر به ورزش سخت به خاطر کمردرد و دست درد و پادرد یکهو بعد از چند روز وزنمان زرتی آمد سر جای اول.زحمت کشیدیم, روزی هشت کیلومتر پیاده روی کردیم, اما هیچ فرقی نکردیم که نکردیم, حالا بدون اینکه اصلا متوجه بشویم یا گرسنگی بکشیم کلی سایز و وزن کم کردیم. گفتیم درست است که این روزها هیچکس به فکر هیکل میزان و رژیم لاغری نیست ولی خوب این مسئله با سلامت جامعه سرو کار دارد وما هم عاشق و چاکر و خواهان سلامتی مردم جامعه . وظیفه مان است تجربیاتمان را بدون هیچگونه چشمداشتی(!) در اختیار عزیزانمان بگذاریم

: .1 از یک هفته قبل از انتخابات هر شب به جای دیدن سریال های مبتذل تلویزیونی و خوردن حرص با طعم چیپس و پفک, می رفتیم میدان محل و فریاد می زدیم: دکتر برو دکتر, احمدی بای بای و اتل متل توتوله دیکتاتور کوتوله. کلی با احمدی نژادی ها سربه سر می گذاشتیم و" ای ول ای وله, ای ول" می گفتیم و می خندیدیم. گاهی هم با شعارها کف می زدیم. خودتان می دانید که خندیدن, داد زدن و کف زدن باعث از بین رفتن چربی های دور قلب, گردن و کمر می شود

. 2- بقیه اوقات چه در محل کار چه در محله و چه در خانه همه ش بحث سر شرکت کردن یا نکردن در انتخابات بود و انرژی فراوانی مصرف می نمودیم. و می دانید با دهن پر اصلا نمی شود بحث کرد

. 3- هر روز پیاده به دنبال خرازی فروشی و پارچه فروشی هایی که روبان و پارچه رنگ سفید داشتند می گشتیم و همه را می خریدیم و می بردیم خانه.

 4. شب ها مشغول تلفن بازی و قرار با دوستان و بریدن روبان اندازه مچ دست و شال و سربند می شدیم واصلا وقت نمی شد احوالی از یخچال بپرسیم

. 5- از صبح روبان ها و شال ها ی آماده را می بردیم در ستاد کروبی و شب در خیابان بین مردم پخش می کردیم

. 6- روز انتخابات از صبح تا دوازده شب به این حوزه و به آن حوزه سر می زدیم و از اینکه همه با انگشت هایشان برایمان وی هوا می کردند, ذوق می کردیم. از اینکه احمدی نژاد حتما می رود خوشحال بودیم و تنها ناراحتی مان این بود که تا دو ماه دیگر که قرار است رئیس جمهور عوض شود چه طوری تحملش کنیم!(ما رو باش(

7-  ساعت یک نصفه شب که رسیدیم خانه و شنیدیم اولین صندوق هایی که باز کردند اسم احمدی نژاد از تویش درآمده اشتهایمان پاک کور شد و تا شش و هفت صبح مرتب دق خوردیم

رای های کروبی تکون نمی خورد یکی نیس بگه بابا اگه فقط  اعضای ستادش بهش رای می دادند رای هاش می شد 400 هزار تا

! 8- دقیقه به دقیقه از چگونگی اعلام آراء حالت تهوع بهمان دست می داد و معده مان تیر می کشید. پنداری از تجاوز به رإی هایمان همه حامله شده بودیم و ویار کرده بودیم

. 9- صبح نه تنها ما که همه ملت و حتی شهرها آبستن(!) شده بودند. همه صبحانه نخورده گیج و ویج و بهت زده همدیگر را نگاه می کردیم. همه مان می دانستیم شهر واقعا آبستن حوادث شده و انتظار زایمان زودرس داشتیم

. 10- نگاه کردن به تلویزیون جمهوری اسلامی بعد از انتخاب زوری احمدی نژاد و سخنرانی های تهوع آور برایمان عذاب الیم بود و نصف گوشتمان را آب کرد

. 11- شب که از بهت خارج شدیم, همه به خیابان ها ریختیم و تظاهرات نمودیم و داد زدیم: تقلب, 1 درصد, دو درصد نه 53 درصد. رأی مارو دزدیدن, دارن باهاش پز می دن . نه سازش نه تسلیم نبرد با دروغگو. پلیس و لباس شخصی ها کلی دنبالمان کردند, گشنه تشنه کلی دویدیم, و دوباره به آنها یورش بردیم. و با حمله دوباره آنان باز از دستشان فرار نمودیم. کلی باتوم نوش جان کردیم

. 12- خدا خیرشان بدهد, موسوی و کروبی و رضایی سازش نکردند و برایمان راهپیمایی گذاشتند. شما فکرش را بکن از انقلاب تا آزادی, از هفت تیر تا میدان ولی عصر, از ونک تا صدا و سیما و... پیاده گز کنی, نه آبی نه غذایی . آن هم در این هوای گرم

. 13- شب ها را بگویید! شب ها را عشق است. هرشب شام نخورده می رویم روی پشت بام. ماشالله همه همسایه ها هستند. حتی آن هایی که قبلا سایه هم را با تیر می زدند, زری خانم که به خاطر مبل های استیل کهنه شمسی خانم برایش پشت چشم نازک می کرد. و کمال آقا که به خاطر پارک در پارکینگش روی زانتیای قسطی منوچهر خان با کلید خط کشیده بود. حالا همه با هم آشتی کرده اند و به هم تعارف می کنند که چه کسی اولین الله اکبر را بگوید. بیشتر از نیم ساعت با صدای بلند الله اکبر می گوییم. صدای منوچهر خان که تازه از سفر حج آمده از همه بلندتر است و آقا کمال که در عمرش نمی دانسته سیاست را با چه "س"ای می نویسند,به او ای ول می گوید. . دانشجوها و دانش آموزان ساختمان به بزرگترها غر می زنند که چرا اینقدر زود خسته می شوید و صدایتان می گیرد. شمسی خانم می گوید برای فردا شب شیر و نشاسته می جوشاند می آورد و قربان صدقه پسر صدا کلفتش می رود. بعد از الله اکبر, حدود دوساعت دیگر همگی روی پشت بام می مانیم و خبرهای دست اول را به هم می دهیم و نسخه ی احمدی نژاد و... و یارانش را به نحو احسن می پیچیم! بچه های کوچک با هم خاله بازی و احمدی نژاد بازی می کنند و سر تعداد کشته هایی که از پدر و مادرشان شنیده اند بحث می کنند. با اهالی ساختمان های دیگر از دور بای بای می کنیم و قرار شب های بعد را می گذاریم

. 14- بعد از قطعی اس ام اس ها, و پارازیت انداختن روی کانال های ماهواره ای بی بی سی فارسی و وی او ای صدای آمریکا, و فیلتر شدن هر چه سایت به درد بخور برای این روزهاست. آخرین خبرها را تا کسی نخوابیده با تلفن به هم می دهیم(امیدوارم این یکی را ازدستمان نگیرند) و از مکان راهپیمایی روز بعد با خبر می شویم

 . 15- شب روزنامه به دست خوابمان می برد. با این وضع , گوشت به بدن می مونه؟ نه والله چربی به باسن می مونه؟ نه بالله! همه با هم: گوشت به بدن می مونه؟ نه والله! چربی به بدن می مونه؟ چی؟ نه بالله.


 

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 27 خرداد1388  |
 اطلاعیه مهم ستاد انتخابات کشور

نصب بنرهای سالگرد ارتحال امام آغاز شد .

از هموطنان ترک عزیز عاجزانه تقاضا داریم به امام رای ندهید !!!

ستاد انتخابات کشور

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 14 خرداد1388  |
 طرفداران بیشعور احمدی نژاد حرمت خمینی و خامنه ای رو هم نگه نداشتند
از دیشب بعد از مناظره احمدی نژاد و میره حسین در تلویزیون ، برای دیدن سخنرانی امروز خامنه ای در حرم امام لحظه شماری می کردم .

امروز که این سخنرانی رو از شبکه اول می دیدم در کمال تعجب متوجه عکس های احمدی نژاد دردست مردم شدم...

خیلی جالب بود در تجمعی که به مناسبت رحلت روح الله با سخنرانی رهبر انقلاب صورت می گرفت عکس های احمدی نژاد به میزان چشمگیری از عکس های خامنه ای و خمینی هم بیشتر بود !!!

نکته دیگری که توجه من را به خود جلب کرد شعارهایی که مردم می دادند شعارهایی در حمایت احمدی نژاد...

راستش من اول باورم نمی شد و چند بار گوشم را تیز کردم تا مطمئن شدم ...

باورم نمی شد که اصولگرایی به جایی رسیده باشد که برای رسیدن به هدفش حرمت حرم امام رو هم نگه ندارد و به جای سوگواری در غم رحلت امام ، آنجا را تبدیل به تریبون تبلیغاتی به نفع یک نامزد خاص تبدیل کرده باشد .

این شعاردادن ها به حدی بود که خامنه ای با عصبانیت گفت : دست از شعارهای بیجا بر دارید !!!

بعد از این سخنان بود که حضار روش شعاردادنشان را عوض کردند و بدون توجه به جهتگیری سخنان رهبر انقلاب فقط یک شعار را تکرار می کردند ( مرگ بر ضد ولایت فقیه)

خامنه ای از فلسطین می گفت ، شعار می دادند ( مرگ بر ضد ولایت فقیه )  از آمریکا حرف می زد احمدی نژادی ها می گفتند ( مرگ بر ضد ولایت فقیه ) فکر کنم آخرش هم نفهمیدند خامنه ای چی می گفت ، فقط منتظر یک فرصت بودند که بگویند مرگ بر ضد ولایت فقیه !!!

حالا دیگه میر حسین رو هم ضد ولایت فقیه کردند

بعد از حرفهای دیشب احمدی نژاد و به لجن کشیدن بیست سال از انقلاب ، رفتارهای امروز طرفدارانش نشان داد که او و حامیانش چقدر برای  امام و انقلاب ارزش قائل هستند .....

|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 14 خرداد1388  |
 برای محمود
بنی آدم از ابلهان بدترند

اگر که به محمود روی آورند

چه عضوی توانسته در روزگار

بریند به کشور چنین آشکار

دم انتخابات ز الطاف یار

حقوق ها رفته بالا ، صد هزار

معلم شده تاج سر ، صد عجب

جواهر شده کارگر ، صد عجب

برای رضای خداوندگار

سفرهای دولت شده بیشمار

گمان برده اند مردم ما خرند

که با سیب زمینی رای می خرند


|+| نوشته شده توسط مهدی در شنبه 2 خرداد1388  |
 
 
بالا