لابد می پرسید چرا ؟ ( بهتره
که بپرسید چون من پررو تر این حرفها هستم پس خودتون رو ضایع نکنید .... )
اول هفتهبا بچه ها قرار گذاشته بودیم که روز چهارشنبه
که بین السه روز تعطیلتین هست رو جیم بزنیم و همون کارهای که از زمان مهدکودک
انجام
می دادیم.........
چهارشنبه شد . استادمون اومد
سر کلاس دید کسی نیست ؛ نیم ساعتی برای خودش حدیث نفس گفت و وقتی دید ضایع شده ؛ به
منظور خنک کردن دل خودش هم که شده اسامی ما را نوشت تا نمره انضباطمان را کم کند
بعد که یادش اومد دانشگاه نمره انضباط نداره !!! تصمیم گرفت یک نمره از نمره پایانی ما را کم کند
.
حالا متوجه شدید چرا عصبانیم
؟
آن قدر عصبانیم که تنها نوشتن
آرومم می کنه ...
همین ترم پیش ، روز جهانی قدس کلاس
داشتیم و تاکید کردند که حتما باید بیایید .......
ما هم که نمی توانستیم راه
پیمایی عظیم و پر شکوه روز قدس را که
امام ( گه ) هم تاکید زیادی بر شرکت کردن در
آن داشتند و حتی حدیث صادر کردند و آن را به جنگ بدر ربط دادند را بی خیال شویم !!!
تمام اینها را به رئیس
دانشگاه گفتیم نمی دانم چرا ایشان جواب ما را این گونه دادند : ارواح عمه جانتان
البته نه به این صراحت اما کی
بود که نفهمه منظورش همین بود !!!
خلاصه گفتند مثل بچه دبستانی
ها سر راهپیمایی حاضر غایب می کنیم و (....) به حالمان .....
روز قدس شد و شد آنچه شد .
ما در راه پیمایی قبل از هر
مشت گره کرده ای که پرتاب رژیم منفور و
جمعه ضایع کن قدس پرتاب می کردیم اول
کسینوس زاویه مشتمان را حساب می کردیم تا ببینیم آیا ضریب خطای قابل قبولی دارد یا
نه ؟
یادمه یک بار که حواسم رفت
طرف قسمت بانوان، مشتی را پرتاب کردم که آن قدر ضریب خطای بالایی داشت که حتی با
فوتوشافت هم قابل درست کردن نبود و مشتم رفت طرف کشور دوست و برادر و احتمالا
همسایه ونزوئلا ( جغرافیام خیلی خوب نیست اما حتما همسایه هست که محمود همیشه سر
راه خونه شون یک سری همبه اونجا می زنه )
عصر
همان روز برادر هوگو زنگ زد به محمود گفت : این رسمشه ؟
هوگو =
ضربه گیر لباس تکواندو
محمود
: خیلی پر رو شدی ها !!! (واقعا چند تا علامت !!!!!!!!)
ما
مردم خودمون توی حلبی آباد زندگی می کنند ؛ داریم اونجا خانه سازی می کنیم !!!
کشاورزهامون
هنوز دارند از تکنولوژی پست مدرن گاو آهن استفاده
می کنند ؛ داریم برای شما
کارخونه تراکتور سازی راه می اندازیم !!!
نصف
پول نفت رو هم که فرستادیم اونجا.....
حالا
یکی هم مشتش رو انداخت اون طرفا که چی ؟
هوگو
: نه ببین محمود ... ما این کار ها رو فقط به خاطر شما کردیم مگه خودت نمی گی ملت
ایران با سختی ها و تحریم ها شکوفا می شود ؟ خوب این هم یه نوعشه دیگه ...
تازه
این کار ها جنبه اخروی هم داره شما پول نفتتون رو می فرستید اینجا
تا مگر ثروت زیاد شما را از یاد خدا غافل کند
محمود
: إ ... راست می گی ها ....
پس
از این جواب حرفهایی بین این دو رد و بدل شد که فقط تا قبل از شب زفاف بین دو عاشق
و معشوق می توان شنید و نقل آنها توسط یک
جوان مجرد بد آموزی دارد
ببین
چی شد می خواستم در مورد تعطیلی ها صحبت کنم کار به کجا ها کشید خب بیخیال اون رو
می زارم برای پست بعدی
اما
پست بعدی را حتما بخوانید پست جالبی خواهد بود که برای اولین باردر دنیای وب به یک
نتیجه گیری فوق العاده جالب خواهیم رسید .......